لبخند مونالیزا:
لبخند مونالیزا یک سوال جدی و عمیق می پرسد: اینکه آیا واقعا آنکه می خندد خوشحال است؟
این فیلم در مورد جامعه ای سنتی حرف می زند که در آن مهم ترین کارویژه زنان، پیدا کردن شوهر است، اینکه یک زن تمام عیار خانه¬دار بوده و فرزند بیاورد. مدرسه ای که دختران در آن درس می خواندند، هم یک مدرسه سنت زده است. دختران درس می خواندند، اما اندیشه و زندگی آنها هنوز در بند است و ادامه تحصیل برای آنها نتیجه ای نخواهد داشت. در این شرایط، معلم جوانی به نام کاترین واتسون به این مدرسه می آید. یک زن مترقی که دلش می خواهد نگرش زنان نسبت به زندگی شان متفاوت از آنچه بوده، باشد. شاگردان با او مخالفت می کنند، او تحقیر می شود، اما مصمم است. پایان فیلم بسیار عالی است. کاترین از آن منطقه می رود، اما دختران سوار بر دوچرخه او را همراهی می کنند، دخترانی که شاد هستند و کاترین را دوست دارند و حالا دیگر مخالف او نیستند.
فرصت دیدن این فیلم خوب رو به خودتان بدهید.
دیالوگ پايان فیلم
بتي عزیز
من به ولزلي آمدم چون ميخواستم تفاوتي ايجاد کنم ولي عوض شدن به خاطر ديگران به خود دروغ گفتنن است.
معلم من کاترين واتسون مطابق تعاريف خودش زندگي ميکرد و هرگز تن به سازش نميداد حتي به خاطر دانشگاه ولزلي. من اين آخرين سرمقاله ام را تقديم به يک زن استثنائي ميکنم که در زندگي الگوي ما بود و باعث شد همه ما دنيا را با نگاهي ديگر ببينيم زماني که شما اين مطالب را ميخوانيد او با کشتي عازم اروپاست جايي که قطعا زندگي هاي جديدي را متحول خواهد کرد و افکار نويني را جايگزين تفکرات منسوخ خواهد نمود.
شنيده ام که ميگويند او جا زده يا يک سرگردان بي هدف است ولي همه آنهايي که سرگردانند بي هدف نيستند به خصوص آنهايي که وراي سنت ها جوياي حقيقت اند.
وراي تعاريف
وراي تصاوير
او هميشه در قلب ما جاي خواهد داشت.
او اكنون تفكر نويني را در ذهن دختران پايه‌‌گذاري كرده است، طرحي نو به وسعت ارزش زندگي و آن، ايجاد تفكر مستقل است در جامعه‌اي كه همه از ما مي‌خواهند راه‌هاي از پيش رفته را دوباره تكرار كنيم…